|
نوشته شده در تاريخ شنبه 23 اردیبهشت1391 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
با سلام
امروز مطلع شدم
پرفسور جلال بریمانی بنيانگذار انجمن علوم اعصاب ايران
دار فانی را وداع گفت
بنده ضايعه درگذشت استاد عاليقدر علوم اعصاب و نوروفيزيولوژي باليني ايران و استاد و موسس مركز تحقيقات بيماريهاي مغز و اعصاب مچتمع بيمارستاني امام خميني در دانشگاه علوم پزشكي تهران را به خانواده محترم وي و همشهری های ساروی و دیگر دوستاران ایشان تسلیت می گویم

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 فروردین1391 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
با تشکر از پسر دایی عزیزم مازیار نادری که این مطلب را ارسال کردند
کيکاوس يا کيوس شاهزاده ساساني (اسطوره يا تاريخ ؟)
درويش علي کولاييان
نام محلي ديگر در حوزه تجن روستاي ورند است . بر اساس شواهدي که باقي مانده روستاي تاريخي و با اهميت ورند ( يا شايد همان" ورن"، جاييکه در اوستا به قتل دو سوم ديوان آن جا اشاره مي شود ) در ده کيلومتري جنوب شرقي اسپه ورد و جنوب ناحيه خرچنگ واقع شده که از موقعيتي ويژه بر خوردار بوده است. با توجه به واژه سنسکريت ورندرا(varendra )که يک معناي آن سلطان و فرمانروا است، اين محل مي توانست معرف محل سکونت بزرگان و احتمالاً شاهان مازندران از حدود قرن سوم قبل از ميلاد تا قرن ششم پس از ميلاد باشد. اين محل با محل اردوگاه کاووس که به گمان ما در پای کوه اسپرز بر پا شده بود، به فاصله چندين فرسنگ است و بر خلاف قلمرو" ادره جنگ ديو" و قلمرو" اسپه ديو" که در همسايگی اردوگاه کاووس واقع می شده اند در فاصله بالنسبه چشمگيری بوده است . نام محلي ديگر درآغاز جنگل وسيع پايين دست ورند در مجاورت و در شمال آن، امروزه همان خرچنگ تلفظ مي شود . واژه خرچنگ خود واژه اي پهلوي است و در اين جا مي تواند دگرگون شده واژه سنسکريت ادره جنگ يعني کوتاه شده ادره جنگل باشد به ويژه آنکه موقعيت آن درست در محل ورود به منطقه ي جنگلي در پايين دست ورند است . مسلماً اين نام را ساکنين ورند که محل سکونتشان مشرف به آن بوده است به اين مرتع داده اند چرا که در مقابل جنگل ورند و در پايين دست آن واقع شده اند . در نقشه پيوست موقعيت روستاي ورند و خرچنگ و بعضي اماکن ديگر که نامشان را برده ايم مشخص شده است . اگر ورند را پايتخت بدانيم مي بينيم که محل اقتدار ارژنگ ديو در شمال ورند و وصل به آن و در شرق رود تجن واقع می شده و محل اقتدار سپيد ديو هم در شمال غربي ورند و بدون مرز مشترک با آن و واقع در غرب رود تجن بوده است .
تجاوز کاوس به مازندران از شمال و در نتيجه برخورد کاوس و رستم با اين دو رجل مازندراني از همان آغاز غير قابل اجتناب بوده است چرا که اردوگاه کاوس وصل به محدوده شمالی املاک ارژنگ ديو بوده است . می بينيم تحويل غنايم به دست آمده از ارتش کاوس به ارژنگ ديو از سوي سپيد ديو(ديو اسپه) آن طور که شاهنامه نقل می کند ناشي از موقعيت حوزه اقتدار ارژنگ ديو نسبت به ورند و همسايگی ديو اخيرالذکر با ورند شاه نشين بوده است . آنطور که شاهنامه می گويد می توان حدس زد روابط اربابان با شاه در مازندران آن روز و چگونگی توزيع قدرت در آن زمان ظاهراً متفاوت با چگونگی روابط فئودالی در فلات ايران(استبداد شرقی) بوده است .به عبارتی ديگر از قراين می توان فهميد که شاه مازندران چون سلاطين اروپايي وژاپن روابطی برابر و برادر گونه با اربابان و فئودال های مازندران داشته است .
ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 فروردین1391 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
با توام کهنه رفیق
روزگارت خوش باد
یاد ایام قشنگی که گذشت
در مرور دوران، کنج قلبم گرم است
.... من به یادت هستم
سر هفت سین توجه به خدا
با دعای خیرت ،
تو بیاد من باش
سال نو بر همگی مبارک
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 فروردین1391 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
معرفي روستاي زيبا و دوست داشتني ورند
روستاي ورند با قدمت چندين ساله خود در منطقه خوش آب و هوا با چشم انداز بسيار زيبا واقع در بخش كيلجانرستاق شهرستان ساري استان مازندران و مسافت نزديك به شهر و موقعيت جعغرافياي آن را از ديگر مناطق شمال كشور منحصر به فرد نموده و در پهناي اين سرزمين كهن ايران عزيز اين روستا جذابيت خاصي از نظر مرتفع بودن چشم انداز بسيار زيباي به خاطر نوع بافت روستا و مراتع و مزارع و استواري كوها و پوشش درختان منطقه غرور خاصي را به آدمي مي دهد
حال مي خواهيم شما را با روستا ورند آشنا كنيم :
۱) تاريخچه روستاي ورند
۲) مناطق و چشم انداز هاي طبيعي روستاي ورند
۳) سطح فرهنگ و موقيعت فرهنگي جوامع روستاي ورند
۴) مناطق گردشگري و تفريحي روستاي ورند
۵) محصولات كشاورزي . دامپروري و مزارع و ...
۱) تاريخچه روستاي ورند
اين روستا بنا به اسناد موجود قدمت چند صد ساله خود به ارزش و قدمت خود مي بالد
اساساً روستاهاي با قدمت بالا آثار و ميراثي از خود به جاي مي گذرانند كه نشان گر تاريخ خود باشد
به گفته مورخان و گويندگان " ورند محل اسكان مهاجرين و راه ارتباطي ساري به روستاهاي همجوار بوده و از اين باز به علت مرتفع بودن از نظر ديد و مشرف بودن به ديگر روستاها محل ديدباني و استقرار حكام بوده كه از اين رو آثار قلعه موجود به علت اهميت ندادن به اين آثارو كشت و مزارع در معرض نابودي قرار گرفته و همچنين آرامگاه اين روستا از نظر باستان شناسان و نوع مقربه ها و آثار و درختان تنومند خود حرفي براي گفتن دارد . از آنجا كه آثار مقبره ها در بعضي از مناطق اين روستا نشان مي دهد كه ساكين قديم آن زرتشتي بوده و در اثر تمدن اسلامي روي به دين مقدس اسلام آورده اند كتبه هاي قرار گرفته در بالاي سر قبرها نشان از تاريخ فوت و نشانه ومعرفي كننده فرد بوده كه با اياتي از قرآن به معرفي نام ونشان مفتوح مي كردند درختان بلند و تنوع مند اين مزار جايي پيدا نمي شود چون در امامزاده ها و مزار رفتگان كه سرفرازي و تنوع مندي آن خود به قدمت بلندش ما را آگاه مي نمايد
اما
اسم روستاي ورند به گفته گذشتگان و راويان : از كنار رودخانه قرار داشتن آن (ور = كنار) (هَند= رود جوي) كه بعد از تغير در گويش كفتاري اين نام ورهند =ورند تبديل شده
و بعضي ها هم مي گويند
كه در آن تاريخ حكامي كه گويند هندي بودن در نزديكي روستا قصر و منصبي داشته اند كه از آنجا به ديگر مناطق اشراف داشتند از اين رو اسم ورهند يعني كنار هنديان در مدت گويش گفتاري به ورند تبديل شده است
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 اسفند1390 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
با سلام
این عکس امام زاده علی هست باید مال خیلی سالها پیش باشه

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 اسفند1390 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
با سلام
دوستان و عزیزان باز هم از همه شما بابت مشکلی که بلاگفا در تغییر قالب برای وبلاگ پیش آورده عذرخواهی می کنم
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 آذر1390 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
سلام
یه مدتی هست که سرم شلوغه و نتونستم وبلاگو بروز کنم از این بابت
از همه معذرت می خواهم
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 خرداد1390 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
با عرض سلام خدمت بینندگان عزیز این وبلاگ
من نمیدونم این بلاگفا چرا ایتنقدر اذیت میکنه
هر سری ۱ مشکلی واسه آدم پیش می آره این سری هم بعد از کلی مشکلاتی که برای قرار دادن
تصاویر کشیده بودم کلا" قالب رو بهم ریخته
آخه چرا اینقدر اذیت میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 خرداد1390 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
دوستان از طریق آدرس زیر می توانند از طریق گوگل ارتس هر نقطه از جهان را که می خواهند تصویر هوایی آن نقطه را ببینند
مشاهده نقشه بزرگتر">نقشه هوایی با گوگل ارتس

نوشته شده در تاريخ شنبه 21 اسفند1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
حرفهایی را که نمیتوان گفت و نه … میتوان گفت باید به سکوت بخشید چه عذابآور است وقتی نگاهت را در هزار صفحه برای دیگران توضیح بدهی! …
مهدی رازقندی
نوشته شده در تاريخ شنبه 21 اسفند1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
قاصدك! هان، چه خبر آوردی؟ از كجا وز كه خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من بی ثمر میگردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس برو آنجا كه تو را منتظرند قاصدك در دل من همه كورند و كرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربههای همه تلخ با دلم میگوید كه دروغی تو، دروغ كه فریبی تو، فریب قاصدك! هان، ولی … آخر … ای وای راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، آی! كجا رفتی؟ آی راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاكستر گرمی، جایی؟ در اجاقی طمع شعله نمیبندم خردك شرری هست هنوز؟ قاصدك ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند …
مهدی اخوان ثالث
نوشته شده در تاريخ شنبه 21 اسفند1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
فرود میآیم بعد سالها، بعد ساعتها از آرزوهایم فرود میآیم …
نه روزگار آنگونه بود که برایم گفتند نه مَردُمانش آنگونه بودند که خوشبینانه تصورشان میکردم …
آنچه اینجا فراوان یافت میشود دهانهای همیشه بازِ، پِر مُدَعاست …
اینجا، حتی، نامها را هم به سیاهی کشیدهاند … دیگر هیچ کلمهایی یافت نمیشود که با شنیدنش زلالی در تو سرشار شود …
کلمات، بیمعنی شدهاند ! آه، عزیزم ! مضحک است، مضحک …
دیگر هیچ خرمالویی نمیرسد بمانند کلمات ! همه چیز تا همیشه گَس است …
از لابهلای این حرفها فرود میآیم …
دلنوشته عاشق پاییز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 بهمن1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
باد پَرسه میزند، تا نان را، از منقار تُرد گنجشکان بِرُباید. دختران شالیکار پنهان می کنند، دلهاشان رادر سبد چای! و ما همچنان، از مُردگان پیر، غولهای جوانی میسازیم ! و غولهای جوان را، به قامت مُردگان پیر، کوچک میکنیم … تا همسنگ گور شود . باد، پرسه میزند، ماه چکه میکند از گلوی گنجشک، و من، گریهام میگیرد … در این جغرافیای خستهی بلاتکلیف، که دامن پُرخارش را تا آخر دنیا کشیده است. گریهام میگیرد، نه برای رفتار متروک عقل، یا روزنامههای عصر، یا جمعههای دیوانه، برای تنهایی تعمید دانایی عشق شادمانی از کف رفته! برای ماهیها با آن پوست پولک پولکشان که به رودخانه نیامدند. و برای هر آنچه، به زندگی پیوندمان میدهد. حالا تو، سبب گریهی مرا میدانی، و می دانی که هیچ چیز به قدر خندههای تو، نوزاد ماهیها، و گلی که به سپیده دمی میشکفد، خوشبختم نمیکند …
محمدرضا رحمانی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 بهمن1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
سلام به همه عزیزانی که لطف میکنن و سری به وبلاگ خودشون میزنند
و با نظرات شون به بنده لطف می کنند مطمعنا" من به کمک همه شما
عزیزان در بهتر شدن این وبلاگ نیازمندم بابت مشکلی که در قسمت
گالری پیش آمده بود معذرت خواهی مرا بپزیرید.
دلم برای كسی تنگ است كه آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای كسی تنگ است …
حمید مصدق
نوشته شده در تاريخ شنبه 1 آبان1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
با سلام خدمت دوستان
اینجانب بر خود واجب میدانم تا به دلیل مشکلی که در تصاویر وبلاگ به وجود آمده بود از همه شما عزیزان عذرخواهی کنم.
سعی میکنم در کوتاهترین زمان ممکن تصاویر را آپتودیت کنم
با سپاس از صبرو شکیبایی شما
مدیر وبلاگ
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 تیر1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
بازم سلام دوستان
در این سفر تونستم تعدادی عکس از روستا بگیرم که سعی میکنم تو این هفته در گالری قرارش بدم تا همی دوستان بتونن از این عکس ها لذت ببرند
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 تیر1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
سلام دوستان
بالاخره بعد ازمدت۶ماه
که بدلیل بیماریم نتونستم به زادگاهم برم این هفته یعنی ۳/۴/۸۹
تونستم به زادگاهم برم که متاسفانه همراه شد با خبر بد در گذشت یکی از بستگانم
مرحوم حاج شعبان نوری
انسانی دلسوز - فداکار - بخشنده و مهربان
که فقدانش همه اهالی روستا و دوستارانش را ناراحت و شوکه کرد
روحش شاد و یادش همیشه زنده باد
برای شادی روحش با هم فاتحه ای قرائت می کنیم .
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 اردیبهشت1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
سلام به همه دوستان
دوستانی که لطف می کنند و نظر میدن حتما" آدرسی مثل ایمیل
یا چیزی که بتونم با شما عزیزان
( به خصوص شما همشهری ها و هم ولایتی ها) تماس بگیرم رو
برام بنویسین ضمنا" آدرستون پیشم محفوظ میمونه
ممنون از شما مدیر وبلاگ
ابراهیم بریمانی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 29 فروردین1389 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
با سلام
از همه دوستان بابت عدم بروز رسانی این وبلاگ عذر می خواهم
و به اطلاع میرسانم که کار بروز رسانی این وبلاگ در حال انجام میباشد.
در صورت تمایل می توانید با کلیک روی گالری تصاویراز عکس های روستا لذت ببرید
از اینکه به ما افتخار میدهید سپاس گذارم.
با سپاس
ابراهیم بریمانی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 آبان1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
نامه چاپلین به دخترش در شب نوئل
امشب شب نوئل است.در خانه کوچک ما همه اهل خانه خفته اند.برادر و خواهر تو حتي مادرت.بزحمت توانستم بدون آنکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن که به اتاق انتظار پيش ازمرگ مي ماند برسانم. دخترم من از تو خيلي دورم اما يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمي شود...اما تو آنجا در پاريس افسونگر بر روي آن صحنه پر شکوه تئاتر اين را ميدانم و چنانست که گويي در اين سکوت شبانگاهي آهنگ قدم هايت را مي شنوم.شنيده ام نقش تو در اين نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدختي است که اسير خان تاتار است.ژرالدين در رل شاهزاده باش ستاره باش و بدرخش اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گلهايي که برايت فرستاده اند ترا فرصت هوشياري داد در گوشه اي بنشين و نامه اي که برايت نوشته ام بخوان.من پدرت هستم چارلي چاپلين .دلقک پيري بيش نيستم.امروز نوبت توست روی صحنه هنر نمايي کن .اين هنر نمايي ها وقتي به اوج ميرسد صداي کف زدن تماشاگران گاه ترا به آسمان خواهد برد بآسمان هم برو اما گاهي نيز بر روي زمين بيا و زندگي انها و فقيران دوره گرد کوچه هاي تاريک را که با شکم گرسنه هنر نمايي مي کنند و يا پاهايي که از بينوايي مي لرزند. من نيز يکي از آنها بودم.داستان من داستان آن دلقک پيريست که در پست ترين محله ها آواز مي خواند مي رقصيد و صدقه جمع مي کردمن طعم گرسنگي را چشيده ام .درد بي خانماني را کشيده ام.و از اين بالاتر من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند اما سکه صدقه آن رهگذر غرورش را مي شکند احساس کردم.با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرف زد.در دنيايي که تو زندگي مي کني تنها هنر پيشگي و موسيقي نيست. نيمه شب هنگامي که از سالن پر شکوه تئاتر بيرون مي آيي آن ستايشگران ثرتمند را فراموش کن.اما حال آن رانند تاکسي را که ترا به منزل ميرساند بپرس.حال زنش را بپرس اگر آبستن بود و پولي براي خريد لباس بچه نداشت چکي بکش و پنهاني توي جيب شوهرش بگذار.به نماينده خود در پاريس گفته ام فقط اين نوع خرجهاي تو را بي چون و چرا قبول کند.اما براي خرجهاي ديگرت بايد صورت حساب بفرستي.گاهگاه با اتوبوس يا قدم زدن در شهر بگرد مردم را نگاه کن دست کم روزي يکبار با خود بگو من هم يکي از آنان هستم تو يکي از آنان هستي دخترم نه بيشتر وهنر بيش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پاي او را مي شکند.وقتي بدانجا رسيدي که يک لحظه خود را برتر از تماشاگران يافتي همان لحظه سن را ترک کن و خود را به حومه شهر برسان من آنجا را خوب مي شناسم.از سالها پيش آنجا گهواره بهاري کوليان بوده است.در آنجا قاصد هايي مثل خودت را خواهي ديدوزيبا تر از تو و مغرور تر از تو آنجا از نور کور کننده شانزه لیزه خبری نیست.خوب نگاه کن آیا بهتر از تو نمی رقصند.اعتراف کن دخترم همیشه کسی هست که بهتر از تو میزند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا به یک گدای کنار رود سن ناسزایی بگوید.من خواهم مرد و تو خواهی زیست.امید من آنست که هرگز در فقر زندگی نکنی.همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم اما همیشه یادت باشد وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومی مال من نیست شاید مال یک مرد گمنام باشد که به یک فرانک احتیاج دارد.این نیازمندان گمنام را هرجا بخواهی می توانی پیدا کنی.اگر از پول برای تو حرف میزنم برای اینست که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.من زمانی دراز در سیرک بوده ام و همیشه و هر لحظه بخاطر بند بازان نگران بوده اما مردمان روی زمین استوار بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار سقوط میکنند.شاید که شبی درخشش گرانبها ترین الماس جهان ترا فریب دهد.آنست که این الماس نا استوار خواهد بود و سقوط تو حتمی است.شاید روزی چهره ی شاهزاده ایی ترا گول زد در آنروز تو بند بازی ناشی خواهی بودو بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور مبند.زیرا بزرگترین الماس دنیا آفتاب است که خوشبختانه این آفتاب بر گردن همه می درخشد.اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی دادی پاکدل باش و با او یکدل باش.به مادرت گفته ام در اینباره نامه ای برایت بنویسد.او عشق را بهتر از من میشناسد.او برای تعریف یکدلی شایسته تر از من است.هیچ کس دیگری در این جهان شایسته آن نیست که دختری ناخن پایش را هم به خاطر او عریان کند.برهنگی بیماری عصر ماست. اما تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست میداری بد نیست اگر اندیشه تو در اینباره مال دهسال پیش باشد مال دوران پوشیدگی است نترس.این دهسال ترا پیر تر نخواهد کرد.به هر حال میدانم که پدران همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند با من و اندیشه های من جنگ کن چون من از کودکان مطیع خوشم نمی آید.با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند.می خواهم یک امید به خود بدهم امشب شب نوئل است شب معجزه است و معجزه ای رخ دهد تا تو آنچه را که من می خواهم بگویم در یافته باشی.چارلی دیگر پیر شده است ژرالدین دیر یا زود بجای این جامه های رقص لباس عزا باید بپوشی و بر سر مزار من بیایی حاضر به زحمت تو نیستم تنها گاهگاهی چهره ء خودت را در آیینه نگاه کن آنجا مرا نیز خواهی دید.خون من در رگهای توست و امیدوارم آن زمان که خون من در رگهایم می خشکد پدرت را فراموش نکنی. من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تو نیز تلاش کن رویت را می بوسم .
1964 سوئیس - چارلی چاپلین
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 12 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
برای تو و خویش
چشمانی آرزو میکنم که چراغها و نشانه ها را
در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود،
برای تو و خویش
روحی که این همه را در خود گیرد
و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون بکشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم .
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 12 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
از تنهایی مگریز، به تنهایی مگریز، گهگاهی آن را بجوی و تحمل کن و به آرامش خاطر مجالی ده 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
در رویاهای مه گرفته ام باران می بارد
و چون سیلی خروشان
تمام گذشته هایم را با خود می برد
و صدایی که می گوید :
به آینده بنگر
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
سپیده دمان از پس شبی دراز
در جان خویش آواز خروسی میشنوم از دور دست
و با سومین بانگش
در مییابم که رسوا شدهام .
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
دلتنگی های آدمی را باد ترانهای میخواند،
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد و
هر دانه برفی به اشکی نریخته میماند،
“ سکوت سرشار از سخنان ناگفته است”
از حرکات ناکرده،
اعتراف به عشقهای نهان و
شگفتگیهای بر زبان نیاورده،
در این سکوت حقیقتی نهفته است،
حقیقت تو و من.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
نوشته شده در تاريخ شنبه 4 خرداد1387 توسط ابراهیم بریمانی ورندی
|
|